|
ترانه ها و ناگفته هاي من!
|
قلمم میشه دوباره ، دست به دامن ِ بهونه
کاغذای ِ تا نخورده ، مثل ِ بید ، دارن می لرزن
از مُچالِگی می ترسن ، بی تُو هیچّی نمی ارزن
سر ِ سطر ، از رو غریزه ، اسمت و نوشته بودم
قِید می کردم تو پرانتز ، که تُویی نبض ِ وجودم
نمی خواستی که بفهمی ، خواب و از چشام رُبودن
فکرایی که مثل ِ سایه ، دُورَم و گرفته بودن
رفتی و نرفته یادم ، نرسیدی تُو به دادم
وقتی که از غم ِ دوریت ، تَن به خاطره می دادم
نمی دونی چی کشیدم ، شاید هرگزم نَدونی
فایده ای نداره امّا ، باز میگم ، عزیز ِ جونی!
اگه حرفای ِ دلم رو ، قورت ندادم ، واسه این بود
که نگی مثل ِ همیشه ، همه ی حرفت همین بود؟!
گفتی و از رو نرفتم ، چه کنم ؟ ، دست ِ خودم نیست!
حتی هیچ شکایتی از ، این که بازیچه شدم نیست!
۱۳۸۹/۱/۶
۰۳:۵۴
جمعه
داوود عالیان